الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

17

إحياء علوم الدين ( فارسى )

اسلام مادر و پدر او را هيچ سود ندارد تا به نفس خود مسلمان نشود . و اگر آن را فهم كرد ، توبه از عادتى و الفى كه در متابعت شهوتها داشت بى مانعى واجب باشد ، بر آن كه در منع و اطلاق و كردن و ناكردن ، به حدود الهى بازگرديدن واجب است - و اين دشوارترين أبواب توبه است ، و بيشتر در آن هلاك شده‌اند ، چه از آن عاجز گشته‌اند . و اين همه رجوع و توبه است . بس معلوم شد كه توبه در حق همهء اشخاص فرض عين است ، و صورت نبندد كه هيچ كس از آدميان از آن بىنياز باشد ، چنان كه آدم - عليه السلام - اصلا از آن بى نياز نبود . چه در آفرينش فرزند چيزى نگنجد كه در آفرينش پدر گنجايى اصلا ندارد . و امّا بيان وجوب آن هميشه در همه حالها آن است كه هيچ آدمى از معصيت جوارح خالى نباشد ، چه پيغامبران از آن خالى نبوده‌اند ، چنان كه در قرآن و اخبار زلاّت پيغامبران و توبه و گريهء ايشان بر زلاّت آمده است ، و اگر بعضى حالها از معصيت جوارح خالى شود ، از قصد گناهان به دل خالى نباشد ، و اگر خالى بود ، از وسوسهء ديو به ايراد خاطرهاى پراكنده كه از ذكر خداى - عز و جل - غافل گرداند خالى نباشد ، و اگر خالى باشد ، از غفلتى و قصورى در معرفت حق تعالى و صفات و افعال او خالى نبود . و آن همه نقص است ، و آن را اسباب است ، و گذاشتن اسباب آن به مشغول شدن به أضداد آن بازگشت است از راهى به ضد آن راه ، و مراد از توبه بازگشتن است . و صورت نبندد كه آدمى از اين نقص خالى ماند . و تفاوت ايشان در مقادير باشد ، امّا از اصل چاره نباشد . و براى آن پيغامبر - صلى اللّه عليه و آله و سلّم - گفت : انّه ليغان على قلبى في اليوم و اللّيلة سبعين مرّة فاستغفر اللّه ، الحديث ، اى ، بدرستى كه پوشيده شود بر دل من در شب و روز هفتاد بار ، پس آمرزش خواهم از خداى - عز و جل . و براى آن حقّ تعالى او را اكرام فرمود بدانچه گفت : لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ . « 47 » و چون حال او اين بود ، حال ديگران چگونه باشد ؟ سؤال پوشيده نيست كه آن چه از همتها و خاطرها بر دل طارى شود نقص است ، و كمال در خالى بودن است از آن ، و قصور از كنه معرفت [ 11 ] جلال خداى نقص است ، و هر گاه كه معرفت افزون شود كمال بيفزايد ، و نقل كردن از اسباب نقصان سوى كمال بازگشتن است ، و بازگشتن توبه است ، و ليكن اين فضايل است نه فرايض . و تو مطلق گفتى كه توبه در همه حالها واجب است ، و توبه از اين كارها واجب نيست ، چه ادراك كمال در شرع واجب نيست ، پس مراد از قول تو كه « توبه در همه حالها واجب است » چيست ؟ جواب بدان كه پيش از اين گفته است كه « آدمى در مبدأ آفرينش از متابعت شهوتها اصلا خالى نيست . » و معنى توبه آن نيست كه آن را بگذارد فقط ، بلكه تمام توبه بدان است كه گذشته را تدارك كند . و هر شهوتى كه آدمى آن را متابعت كند تاريكى از آن به دل او رسد ، چنان كه از نفس

--> ( 47 ) فتح 48 - 2 .